تبليغاتX
خیانت

میرسد روزی که بی من سر کنی میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی میرسد روزی که تنها در کنار عکس من سر کنی میرسد روزی که بی من نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:8 توسط پری |

عاشقا تنها میمونن تنهایی مرام عشق

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:7 توسط پری |

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:19 توسط پری |

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:31 توسط پری |

آسمون منو تو يه مدته سياه شده گفتن دوست دارم كم شده كيميا شده اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دنج اومده باز توي قلب من وتو خدا شده اون حسادت هايي كه اول طعم عاشقي رو داشت حالا انگار ارزشش قد يه ادعا شده اون دسا كه داده بوديم توي رويامون به هم تقصير كيه نمي دونم ولي رها شده ما قرار نبود مثل بقيه زندگي كنيم چرا حرف هامون مث تموم آدما شده گنبد عشق منو تو ضريحاش طلايي بود طلا ها ريخته و جنس گنبدا بلا شده ما رو چشمون زدن ما كه با هم بد نبوديم ما چه تقصيري داري
بيا با من دلم تنها ترين است/ نگاهت در دلم شور آفرين است/ مرا مستي دهد جام لبانت/ شراب بوسه ات گيرا ترين است/ ز يك ديدار پي بردي به حالم/ عجب درمن نگاهت نكته بين است/ سخن از عشق ومستي گوي با من/ سخن هايت برايم دلنشين است/ مرا در شعله ي عشقت بسوزان/ كه رسم دوستداريها همين است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/ دلم چون كويي آيينه بين است/ به من لطف گل مهتاب دادي/ تنت با عطر گلها همنشين است/ دوست را هم تو باش آغاز وپايان/ كه عشق اولي وآخرينست

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:37 توسط پری |

 

كاش مي شد عشق تو را تفسير كرد

خواب چشمان تو را تعبير كرد

كاش مي شد همچون گل ها ساده بود

سادگي را با تو عالمگير كرد

كاش مي شد در حريم سينه ها

عشق را با وسعتش تكثير كرد

كاش مي شد در خرابه آباد دل

خانه ي احساس را تعمير كرد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 15:49 توسط پری |

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:15 توسط پری |

تا

                           تا حالا  یکی که خیلی دوسش داری بهت گفته دوست ندارم؟

                                                     تا حالا یکی که براش میمیری بهت گفته تو بدردم نمی خوری؟

                                                       تا حالا یکی که به خاطرش حاضری از همه زندگیت                     بگذری بهت گفته تو دیوونه ای؟

                            اگه بهت بگه چیکار می کنی؟

        من که دیوونه می شم!!

                                   و بهش می گم:

                    ((عشق تو منو دیوونه کرد....))

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:9 توسط پری |

 

تلخ ترین کلمه جدایی ... برای کسانی که احساس داشته باشند .


دردناک ترین کلمه خیانت ... نه برای کسانی که خیانت می کنند .


بد ترین کلمه
تمسخر ... برای کسانی که عشقشان به تمسخر گرفته شود .


کثیف ترین کلمه
ترحم ... نه برای کسانی که به بن بست رسیده اند .

 

مقدس ترین کلمه خداوند ... برای کسانی که خدا صدایشان را شنیده باشد .


زیبا ترین کلمه
عشق ... برای کسانی که طعم واقعی ان را چشیده باشند .


پر احساس ترین کلمه
محبت ... اگر از روی ریا نباشد .


پر معنی ترین کلمه
نگاه ... اگر عاری از هوس باشد .


عالی ترین کلمه دوستی ... برای من که دوستی واقعی دارم
.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 22:0 توسط پری |

اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود
يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا

 

   منو باور کن امین من هنوزم تک وتنهام


                                           بي تو محکوم يه حبسم با تو باغم پر رويام


                                             منو باور کــن امین، نــذار از نفس بيافتم


                                              هم صدا با دل من باش نذار تو قفس بيافتم


                                               منو باور کـن که قلبم بي تو تاريکه وسرده


                                                نگـو تبعيد نگـاهت، منو از يــاد تـــو برده


                                                 تو که توي آسمـوني من اسيرم پشت ديوار


 

                                                 تو نـذار تنها بمــونم منو دست گريه نسپار              


                                                  خط بکش رو تلخي شب تا ابد بمون امین

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 13:18 توسط پری |

اونی که یار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی داد دل به هر کس نمی داد، دل می گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهمیدم که دروغ وهوسه، غصه خوردن نداره ،گریه کردن نداره، به یه قلب بی وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چی شد، قلب اون مال کی شد اون که از من پر گرفت چی می خواستیم وچی شد، اونی که مال تو بود اگه لایق تو بود تورو تنها نمی ذاشت، با خودت جا نمی ذاشت... اونی که یار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمی داد دل به هر کس نمی داد.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 23:59 توسط پری |

خيلي سخته كه بغض داشته باشي ، اما نخواي كسي بفهمه ... خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني ... خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته كه غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني ، بعد بفهمي دوست نداره.

ميدوني سخت ترين روز چه روزيه ؟؟؟ روزي كه قلبهايي كه در كنار هم براي هم مي تپيدن از هم جدا بشن .دلهايي كه محرم هم بودن محرم دل كس ديگري بشن .

مهربانا ، سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده ی دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی و گل های زیبای عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی....

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 23:21 توسط پری |

شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 23:28 توسط پری |

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، بلكه نداشتن كسي است كه الفباي دوست داشتن را برايت تكرار كند و تو از اون رسم محبت بياموزي

گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

اگر قرار بود تو دنيا جاي چيزي باشم،،، دوست داشتم جاي اشك رو گونه هات باشم،،، تو چشات متولد بشم ،،، رو پلكات جون بگيرم،،، رو گونه هات جاري شم،،، رو لبات بميرم..... تا بدوني چقدر دوست دارم

عشق رازي است مقدس. براي كساني كه عاشقند،عشق براي هميشه بي كلام مي ماند؛اما براي كساني كه عشق نمي ورزند،عشق شوخيِ بي رحمانه اي بيش نيست

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 23:30 توسط پری |

عشق يعني دستهايم ماله توست/ چشمهاي خسته ام دنبال توست/ عشق يعني ما گرفتار هميم / دوستدار هم طرفدار هميم/ هرچه ميخواهد دلش آن مي كند ميكشد مارا و كتمان ميكند/ عشق غير از تاولي پر درد نيست/ هركس اين تاول ندارد مرد نيست/ آمدم تا عشق را معنا كنم/ بلكه جاي خويش را پيدا كنم/ آمدم ديدم كه جاي لاف نيست/ عشق غير از عين و شين و قاف نيست

+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 23:27 توسط پری |

انچنان جذب خودت کردی مرا که دگر ناخالصی هایم زودود گشته بودم ساقی و باده پرست امدی میخانه ها در هم شکست ××××××نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خویش ما را به ناز فروشان نیاز نیست تا خدا بنده نوازست به بنده چه نیازست××××××

Home
Email

fereshteyeemarg.blogfa
http://minos.blogfa.com